محاصره دریایی ایران توسط ترامپ خبیث را میتوان آخرین تیر ترکش این جنایتکار برای تحمیل شرایط خود بر ایران دانست که به رغم همه اقدامات او علیه مردم ایران، از تحمیل دو جنگ و طراحی یک کودتای داخلی و تحریمهای اقتصادی در ۱۰ ماه گذشته، تبعات این محاصره بیش از همه اقدامات گذشته، نگرانی متحدان جهانی و منطقهاش را در پی داشته و سبب شده است که علاوه بر عدم حمایت از او در این اقدام، این حربه ترامپ به عنوان عامل اصلی مشکلات آینده اقتصادی جهان قلمداد شود.
پس از ناکامی ترامپ در نشست اسلامآباد برای تحمیل شرایط خود بر ایران که نشاندهنده هوشمندی و درایت تیم مذاکرهکننده ایران بود، ترامپ تصور میکرد که با اعلام محاصره دریایی ایران قادر است به اهداف گذشته خود از حمله به ایران دست یابد و این در حالی است که به دلیل پیامدهای گسترش بحران در منطقه و فلج شدن اقتصاد جهان ناشی از این اقدام، با اعزام میانجیگران متعدد برای برگزاری دور جدید مذاکرات و رسیدن به توافق با ایران، به التماس افتاده است تا شاید بتواند با دستیابی به برخی از اهداف حداقلی در این مذاکرات، خود را پیروز نشان داده و از این باتلاق خودساخته رهایی یابد.
اما روند تحولات منطقه و دست برتر ایران و نیروهای مقاومت در مواجهه با امریکا و رژیم صهیونیستی، هیچ چشمانداز روشنی برای او به تصویر نمیکشد. یعنی ترامپ به رغم هزینه کردن صدها میلیارد دلار و کشته و مجروح شدن صدها نظامی متجاوز امریکایی (که آمار واقعی آن هنوز اعلام نشده و هر روز به طور قطرهچکانی به آمار اعلامشده قبلی اضافه میشود)، نه تنها به اهداف خود دست نیافته، بلکه به دلیل از دست دادن پایگاههای منطقهای، شکست اعتبار و هیبت نظامی و سیاسی امریکا که به ظاهر لقب قدرتمندترین ارتش جهان را با خود یدک میکشید، اکنون همان شیوخ منطقهای که طی ۴۷ سال گذشته برای حفظ امنیت خود در برابر یک تهدید موهوم از انقلاب اسلامی که غربیها برایشان ساخته و هزاران میلیارد دلار هزینه کرده بودند، پی بردهاند که این ابرقدرت پوشالی نه تنها نتوانسته امنیتی برای آنها ایجاد کند، بلکه قادر نیست که امنیت پایگاهها و نیروهایش را در منطقه حفظ کند، به گونهای که در روزهای پایانی جنگ ۴۱ روزه، تقریباً تمامی امریکاییهای مستقر در کشورهای منطقه، از منطقه فرار کرده یا از ترس اصابت نیروهای مسلح ایران در مراکز جمعیتی این کشورها در میان مردم مخفی شده بودند.
به باور کارشناسان، چشمانداز موفقیت ترامپ برای دستیابی به اهداف خود علیه ایران با محاصره دریایی ایران نسبت به اقداماتی که تاکنون علیه ایران انجام داده، ضعیفتر است، چراکه اولاً با این محاصره عملاً هزینه ایران در مدیریت تنگه هرمز را کاهش داده و فشار روانی و پیامدهای اقتصادی ناشی از افزایش قیمت نفت و دیگر حاملهای انرژی و دیگر صادرات منطقه را از دوش ایران برداشته است، به گونهای که حتی متحدان منطقهاش نظیر قطر و عربستان به دلیل نگرانی از پیامدهای اقدام ترامپ که ممکن است به بسته شدن بابالمندب بینجامد، به ترامپ توصیه میکنند که از محاصره دست بردارد و جالب آن است که اغلب شرکتهایی که از این تنگه استفاده میکنند اعلام کردهاند که حاضرند عوارض مورد نظر ایران را بپردازند، ولی ترامپ دست از این حماقت جدید خود بردارد. اما پیامدهای اقدام ترامپ به اینها خلاصه نشده و آثار دیگری را نیز برای او و نظامیان متجاوزش در پی دارد، من جمله:
۱- متحدان و کشورهای دوست امریکا حاضر به همکاری با او برای محاصره تنگه هرمز و دریای عمان نشدهاند و طبعاً با توجه به محدودیت نیروهای نظامی امریکا و ناوهایش در منطقه، هزینه سنگینی برای این اقدام به مالیاتدهندگان امریکایی تحمیل میشود و چشمانداز درگیری احتمالی با نیروهای مسلح ایران در آبهای دریای عمان، شرایط روانی سنگینی را بر نظامیان امریکایی حاکم کرده و اوجگیری اختلاف میان نظامیان و اقدام کنگره برای استیضاح وزیر جنگ امریکا را در پی داشته است.
۲- ناتو به دلیل عدم همراهی با امریکا در این اقدام، زیر بار سنگین طعنههای ترامپ قرار گرفته و برخوردهای تحقیرآمیز ترامپ علیه کشورهای اروپایی سبب شده است که آنها به ناتوی بدون امریکا فکر کنند و این شاید بزرگترین لطمه به اعتبار این پیمان نظامی غربیها باشد که پس از جنگ دوم جهانی با بهرهگیری از آن بر جهان سلطه یافته بودند.
۳- اعلام مکرر سران کشورهای اروپایی که این جنگ، جنگ آنها نیست، عملاً منطق تداوم جنگ ترامپ علیه ایران را زیر سؤال برده است، چراکه این کشورها به رغم حمایت از ترامپ و رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه، چون شکست و ناکامی امریکا را در آن جنگ نظاره کردند، حاضر نیستند رسماً از استمرار این جنگ حمایت کنند، اگرچه گزارشهای زیادی از کمکهای آنها در این جنگ ۴۱ روزه به امریکا و رژیم صهیونیستی واصل شده است. شرایط اقتصادی و سیاسی این کشورها و مخالفت مردمشان با ادامه جنگ اجازه نمیدهد که آنها بیش از این حیثیت کشورهای اروپایی را به پای صهیونیستها هزینه کنند و به همین دلیل است که اکنون ترامپ و نتانیاهو در ادامه این جنگ تنها شدهاند. نظرسنجیهای مراکز معتبر در امریکا نشان میدهد که بیش از ۸۰ درصد مردم امریکا با ادامه این جنگ مخالفاند.
۴- برخورد متکبرانه و رفتارهای غیرمنطقی و غیرعقلایی ترامپ که ناشی از شکست او در جنگ با ایران است، سبب شده است که اغلب رسانهها و حتی برخی مسئولان امریکایی و اروپایی، ترامپ را دیوانهای خطاب کنند که رفتارش قابل کنترل و پیشبینی نیست و به منافع کلان امریکا خسارت وارد کرده است و این در حالی است که ترامپ با این رفتار خود در واقع ماهیت واقعی امریکا را به جهانیان نشان داده است و به همین دلیل است که برخی از نمایندگان کنگره برای اینکه این حماقتها و شکستها دامن آنها را نگیرد، در پی استیضاح و اعمال متمم قانون ۲۵ امریکا علیه او برآمدهاند.
۵- چشمانداز شکست ترامپ در این حربه جدید سبب اصرار او برای برقراری دور جدید مذاکره با ایران شده است، چراکه تداوم این وضعیت و محاصره دریای تنگه هرمز و بسته شدن بابالمندب در ادامه آن، جهان را با یک بحران اقتصادی جدی مواجه میکند که ترامپ از هماکنون به عنوان عامل اصلی اعلام شده است و او که به زعم خود تلاش داشت با یک پیروزی سهلالوصول در جنگ علیه ایران، پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آینده کنگره را تضمین کند، از هماکنون و بر اساس نظرسنجیها و نتیجه انتخاب شهرداران امریکا، به عنوان عامل شکست قطعی جمهوریخواهان در این انتخابات معرفی میشود.
۶- در نقطه مقابل، اما آنچه سبب تحقق این شرایط و تحمیل شکست بر امریکا شده است، صلابت و اقتدار نظام جمهوری اسلامی، وحدت و انسجام مردم ایران و حضور آنها در صحنه، آمادگی نیروهای مسلح جمهوری ایران برای پاسخ به هرگونه تهدید دشمنان است؛ همان شرایطی که سبب شده است ایران پساجنگ ۴۱ روزه به عنوان یک ابرقدرت در جهان شناخته شود. نشریه امریکایی فارین افرز روز گذشته نوشت که جنگ ایران، «جهان پساامریکا» را شکل میدهد. جنگ ایران و امریکا، «میخ آخر بر تابوت» قرن امریکایی بود و جهان را به سمتی سوق داده که دیگر واشینگتن قطبنمای اصلی آن نیست. این جنگ باعث شد کشورهای بزرگ جهان دیگر از دستورات واشینگتن پیروی نکنند. ناتوانی ترامپ در جلب حمایت کشورها برای محاصره ایران، نشان داد که نفوذ اخلاقی و سیاسی امریکا به شدت فرسوده شده است. جنگ ایران صرفاً یک درگیری منطقهای نبوده، بلکه لحظه تغییر پارادایم در تاریخ جهان است.